همه ی روز با خودت بگویی
فراموش کرده ام
بگویی
دیگر نیست دیگر دوستش ندارم
اما
شب که می شود
زانوهایت را در آغوش بگیری
دیوار بشود تکیه گاه ِ سر پر ز خیالت ..
و در دل بگویی
"راستی .. ! چقدر دلم برایش تنگ بود ، تمـــام ِ روز
و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود
هیچ بنده ای رو اونقدر تنها نکن که
به هر بی لیاقتی بگه عشقم...


چرا ساکت نمیشوی؟
صدای نفس هایت...
در آغوش او از همین راه دور هم آزارم میدهد!!!
آرامتر نفس نفس بزن...
لعنتی...

تنهایی حق کسی است که خیانت میکند ولی نصیب کسی میشود که وفادار است

حماقت چیست…؟ این که من… تو را…
با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!! هنوز… دوست دارم

به کنارهم بودن عادت نکنید بلکه با عشق زندگی کنید؛ این شمایید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید!

هرگز از دلنوشته ها ساده نگذر
همیشه به یاد داشته باش که
این دلنوشته ها را یک دل نوشته
تصـــور کن روزی بهـــم پیــام بدی و جواب ندم !
زنگ بزنـــی و تعجـــب کنــی چرا جواب نمیدم !
دروغ بـگـو تا بـاورت کـنند
آب زیـرکـاه بـاش تـا بـهت اعتـماد کنند
بی غـیـرت باش تا آزادی حــس کـنـند
خیانتهایشان را نادیده بگیر تا آرام باشند
کـذب بـگو تا عاشــقـت شوند
هر چه نداری بگو دارم
هر چه داری بگو بهترینش را دارم
اگه ساده ای . . . اگه راستگویی . . .
اگه باوفایی . . اگه با غیرتی. . . اگه یکرنگی
همیشه تنهایی رفیق . . .
...
، با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند . . .
از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…

کاش..
اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره” ؟
و تو جواب میدی خوبم…
کسی باشه محکم بغلت کنه و آروم توی گوشت بگه میدونم خوب نیستی…!
میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…


دلـــم واســه تــویـــی تنـــگ شـــده، کــه هــیـچ وقـت نـمـی تــونــی
بـفـهـمــی چــه انــدازه دلـتـنـگـم، و چـه اندازه عــاشـقـانـه،
بـــه دور از هـوس، صـادقــانه، تــو رو دوسـت دارم

میخواستم که بنویسم که عشق زیباست اما نوشتم جدایی چه سخت است
میخواستم بنوسم دوستت دارم اما نوشتم دوستم بدار
خواستم بنویسم زندگی با تو خاطره است اما نوشتم بدون تو از زندگی بیزارم
پچ پچ دوستت دارم های تو
در گوش او به گوشم میرسد !
بازیچــه ام
یا باز بچــه فرضم کرده ای ؟!
هی غریبه !
رو کسی دست گذاشتی که همه ی دنیامه
بی وجدان
اینقدر راحت به او نگو عزيزم...!
شراب هم به مستی ام حسادت می کند
آنگاه که خمار یک لحظه
دیدن تو می شوم
سهمیه هوای من هم برای تو !!!
فکر میکنی از تو تنفر دارم ؟؟؟
اشتباه میکنی !
من به تو فکر هم نمیکنم
چون تنفر هم یه نوع احساسه
و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداری !!!
هم آغوشی هایت را
با عشق مقایسه نکن
هیچ مردی در رخت خواب
نا مهربان نیست


اونی که واقعا دوست داشته باشه
شاید اذیتت کنه...
ولی هیچوقت عذابت نمیده ...
شاید چند روزی هم حالتو نپرسه ...
ولی همه حواسش پیشه توهه
شاید باهات قهر کنه ...
ولی هیچوقت راحت ازت دل نمیکنه ...


من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ..
من هنـــوز روزها را می شــمارم!..
و تـــو پیدا نمیشوی !..
یا من بازی را بلــد نیستم !
یا تو جــــرزدی !

تمــام روزهـایی كــه...
ســرگرمیت بـودم زندگیــم بـودی!!!
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن ...